به نام یگانه حامی پرستو های بی آشیانه
  
 عمومی
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

شدم در قدم دوری چشمان بهار گم

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد


 
پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385
چگونه نهال عشق را پرورش دهیم؟

1.نهال خوش قلبی را برگزینید.

2.آن را در گلدانی از جنس اطمینان بکارید.

3. با توجه و افکار خوب آبیاری نمایید.

4. گه گاهی قدری احساسات محبت آمیز بر آن بیفزایید.

5. برگ های سوتفاهم را هرس کنید.


 
پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

 
پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385
بخوان ما را!!!!

بخوان ما را

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای ناچیز

صدایم کن مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را علم را من هدیه ات کردم

بخوان مارا

منم مغشوق زیبایت

منم نزدیک تر از تو به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را سوی ما بازآ

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو می گوید

تو را در بی کران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را

تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما

و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم

آهسته می گویم خدایی عالمی دارد

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آورذم

قسم بر عصر روشن

تکیه کن بر من

قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیزد نور

قسم بر اختران روشن اما دور

رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را

که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از ما خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را

آشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هر کس به جز با ما چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟هیچ!

بگو با ما چه کم داری عزیزم هیچ!!!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را

و خورشید و گیاه و نور و هستی را

برای جلوه خود آفریدم من

ولی وقتی تو را من آفریدم

بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیباتر از خورشید ریبایم

تویی والا ترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت

تو ای محبوب تر مهمان دنیایم

نمی خوانی چرا ما را؟؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گر چه بشکستی

ببینم من تو را از درگهم راندم؟

اگر در روزکار سختیت خواندی مرا

اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی

به رویت بنده من هیچ آوردم؟؟

که می ترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود

آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت خالقت

اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکیم

آیا عزیزم حاجتی داری؟

تو ای از ما

کنون بر گشته ای اما

کلام آشتی را تو نمی دانی؟

ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟

بخوان مارا

بگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضویی کن

خجالت می کشی از من

بگو جز من کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من

                                                                                                 کیوان شاهبداغی


 
پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385
قاصدک

امروز می خوام به اولین قاصدکی که می بینم یه پیغام بدم تا بیاد و حرفهایی رو که همیشه میخواستم بهت بگم و نتونستم بهت بگه. بعد بدمش به دست باد.فقط امروز قاصدک رو رد نکن.


 
پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

سلام

خوبین؟راستش از امروز تصمیم کرفتم که کاهی اوقات توی نوشته هام از احادیث هم استفاده کنم.من خودم جند وقتیه که بیشتر از قبل به این جور جیزها علاقه مند شدم.تا حالا با اینکه از صحیفه سجادیه و نهح البلاغه خیلی تعریف شنیده بودم ولی هیج وقت سراغشون نرفته بودم.ولی این مدت که یه مقدار از صحیفه سجادیه رو خوندم می بینم واقعا جالبه و به ادم ارامش میده.حالا هم یه مقدار از یکی از مناجات هاش رو برای اونایی که تا حالا سراغ این کتاب نرفتن اینجا کذاشتم. امیدوارم که خوشتون بیاد.

خداوندا!ای اخرین مقصود نیاز خواهان.و ای خدایی که دستیابی به حاجت ها به توفیق اوست.و ای خدایی که مایه ی بى نیازیه بندکان است....

بارالها! مرا به تو حاجتی است کران بار و بیش از تاب و توانم که در براوردنش جاره اندیشی هایم راه به جایی نبرده است.و نفس فریبکر من نیز بردن این نیاز را بیش کسی که حاجت هایش را از تو می طلبد و در خواسته های خویش از تو بی نیاز نیست بر من اراسته و بدان فریفته است.حال انکه حاجت خواهی از خلق لغزشی از لغزش های خطا کاران و هبوط و بیراهه رفتن کناهکاران است...

ای معبود من!بر محمد و دودمانش درود فرست و به وسیله فضل و احسانت مرا بر مرکب کرم و بزرکواری ات بنشان و به مقتضای عدل خود بر توسن استحقاق و سزاواری منشان.

من نخستین مشتاقی نیستم که به تو روی نیاز اورده و به او عطا کرده ای در حالی که سزاوار عطای تو نبوده است.و نخستین خواهش کننده نیستم که از تو می خواهد و به او احسان کردی حال انکه در خور حرمان و نامردی بوده است............


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 8935


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دختری هستم تنها قلبی دارم از جنس بلور عاشقم عاشق او که هنوز باورم نکرده اینجا هستم تا بنویسم تا بگویم از خود تا بگویم با شما و بگریم با شما. اینجا هستم تا به او ثابت کنم دوستش دارم. پس با صدای بلند فریاد می زنم دوستت دارم ... دوستت دارم... دوستت دارم..........................  

شناسنامه کامل من...