به نام یگانه حامی پرستو های بی آشیانه
  
 عمومی
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385

من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم تمام هستی ام یک قلب پاک است که آن را زیر پایت می گذارم

 

در برکه ی عشق گربه شویی نکنید                    از عاشق خسته باز جویی نکنید 
سر مشق تمام عاشقان این جمله است                    {( در مصرف عشق صرفه جویی نکنید )}


 

شب بود و شمع بود و من بودم و غم                         شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
شمع که می سوزد و پروانه به دورش محزون            من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم؟


 
چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385
......

ساعتها رو به روزها گره می زنم و روزها رو به شبها می بافم.

همه لحظات تنهائی ام رو تو صندوقچه خاطرات میذارم و اونو می بندم.

می خوام خاطراتم رو هدیه کنم به آینده، آینده رو هدیه کنم به زندگی،

زندگی رو هدیه کنم به عشق و عشق رو هدیه کنم به
« تـــو»
!

و تو رو ...



آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟



نه به هیچکس ....... !



« تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره



دوستت دارم و دوستم داشته باش شاید.......

آره اگر دوست داشتن گناهه پس من گناهکارترین بودم.

همه نهی کردن منو از این عشق و دوری از عشقت رو می خواستن.

ولی من واستادم . بدون پناه، بدون یاور.

دوست داشتم تو اولین قطرات اشکم رو درک می کردی

اون چیزی رو که تو وجودم بود.

دوست داشتم تو تمام نا باوری ها و تمام بایدها و نباید ها باور می کردی



دردی رو که روزها ، گوشه این دل پنهون کردم و



با تمومه خاموشیم بفهمی که تو دلم غوغایی برپاست


 
چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385
دزد سنگدل وقتی اتومبیل پر از هدایای کریسمس را از کنار خیابان دزدید فکر نمی کرد صاحب هدیه ها زیر انبوه بسته ها نشسته است. فرانس، دزد جوان پس از راندن حدود صد متر از آیینه خودرو متوجه حضور زن مسن شد ماشین را نگه داشت و او را به پیاده رو انداخت.

دزد این خودرو وولو را که مقابل خانه ای در «ردیچ» شهری در انگلیس پارک شده بود دزدید. متیو هانت مامور پلیس گفت به زن آسیبی نرسید اما بسیار حیرت کرد. ماجرا به قدری سریع رخ داد که گمان می کنم همان وقت متوجه نشد چه اتفاقی افتاده است. او به شدت افسرده شده مخصوصا که این حادثه در روز کریسمس رخ داد و هدایایش هنوز عقب خودرو بود.

پلیس گفت: این حادثه ای تکان دهنده برای خانواده ای شریف بود که هیچگاه مستحق چنین حادثه ای نبود چه رسد به ایام کریسمس. هنوز از خودرو و هدایای موجود در آن خبری نشده است.
پلیس گفت: این حادثه ای تکان دهنده برای خانواده ای شریف بود که هیچگاه مستحق چنین حادثه ای نبود چه رسد به ایام کریسمس. هنوز از خودرو و هدایای موجود در آن خبری نشده است.

 
چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلام من دوباره اومدم
 
 
 
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند

 
چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 8937


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دختری هستم تنها قلبی دارم از جنس بلور عاشقم عاشق او که هنوز باورم نکرده اینجا هستم تا بنویسم تا بگویم از خود تا بگویم با شما و بگریم با شما. اینجا هستم تا به او ثابت کنم دوستش دارم. پس با صدای بلند فریاد می زنم دوستت دارم ... دوستت دارم... دوستت دارم..........................  

شناسنامه کامل من...