به نام یگانه حامی پرستو های بی آشیانه
  
 عمومی
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384
خداحافظ تا بعد از عید

دوستای خوبم سلام

دیگه کم کم بهار داره از راه میرسه و همه حسابی مشغولند.هر کسی برای بهار یه برنامه هایی داره وهمه در تلاشند تا این برنامه هاشون عملی بشه.امیدوارم همه تون امسال بهار و کلا سال خوبی داشته باشید.

امروز اومدم بگم من از امروز تا بعد از عید (۱۵ فروردین)دیگه نمی نویسم.

                                                            با امید موفقیت همه شما در سال جدید

                                                                                                     خداحافظ 


 
دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1384

رویا یی بدون توانایی به واقعیت در آوردن آن هرگز به شما داده نمی شود.


 
یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1384

عشق مانند یک سنگ فقط در یک جا قرار نمی گیرد. ان را باید مانند نان درست کرد در تمام مدت دوباره سازی کرد و ان را نو کرد.

اورسولاک لو گوین


 
پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1384
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 
دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1384
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد هیچ گاه باعث اشک ریختن تو نمی شود. 

 
دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1384
از سر لطف به من بنگر

خدایا!

سر شار از گناهم اما میدانم اگر از سر لطف به من بنگری قلب من تطهیر خواهد شد و من نیز سیمای زیبای تو را به چشم دل خواهم دید.


 
یکشنبه 14 اسفند ماه سال 1384
معشوق من


فروغ فرخزاد
 

معشوق من

معشوق من
با آن تن برهنه ی بی شرم
بر ساقهای نیرومندش
چون مرگ ایستاد


خط های بیقرار مورب
اندامهای عاصی او را
در طرح استوارش
دنبال میکند

معشوق من
گوئی ز نسل های فراموش گشته است
گوئی که تاتاری
در انتهای چشمانش
پیوسته در کمین سواریست
گوئی که بربری
در برق پر طراوت دندانهایش
مجذوب خون گرم شکاریست



معشوق من
همچون طبیعت
مفهوم ناگزیر صریحی دارد
او با شکست من
قانون صادقانه ی قدرت را
تأئید میکند


او وحشیانه آزادست
مانند یک غریزه ی سالم
در عمق یک جزیره ی نامسکون
او پاک میکند
با پاره های خیمه ی مجنون
از کفش خود ، غبار خیابان را


معشوق من
همچون خداوندی ، در معبد نپال
گوئی از ابتدای وجودش
بیگانه بوده است
او
مردیست از قرون گذشته
یاد آور اصالت زیبائی



او در فضای خود
چون بوی کودکی
پیوسته خاطرات معصومی را
بیدار میکند
او مثل یک سرود خوش عامیانه است
سرشار از خشونت و عریانی


او با خلوص دوست میدارد
ذرات زندگی را
ذرات خاک را
غمهای آدمی را
غمهای پاک را
او با خلوص دوست میدارد
یک کوچه باغ دهکده را
یک درخت را
یک ظرف بستنی را
یک بند رخت را


معشوق من
انسان ساده ایست 



 


 
یکشنبه 7 اسفند ماه سال 1384
شریف ترین انسانها

زندگی بهترین مکتب است.

تجربه بهترین استاد است.

طبیعت بهترین کتاب است.

قلب بهترین معبد است.

خداوند بهترین دوست است.

و بهترین فرد کسی است که در هر نفسش به خدا عشق می ورزد .از هر انچه روی میدهد خرسند است و دست یاری به سوی افتادگان و محنت دیدگان می گشاید.


 
یکشنبه 7 اسفند ماه سال 1384
آه!تو!

تو جان جهان هستی

جوهر نور و لطافت بهشت!

مرا متبرک گردان

تا به نیروی عشقت در ارامش فرو روم

تا در اعمال روزانه ام شاهد عشق تو باشم

و شادی را به همه کسانی که در ظلمت ساکنند هدیه کنم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 8927


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دختری هستم تنها قلبی دارم از جنس بلور عاشقم عاشق او که هنوز باورم نکرده اینجا هستم تا بنویسم تا بگویم از خود تا بگویم با شما و بگریم با شما. اینجا هستم تا به او ثابت کنم دوستش دارم. پس با صدای بلند فریاد می زنم دوستت دارم ... دوستت دارم... دوستت دارم..........................  

شناسنامه کامل من...